تبليغاتX
پسرك تنها


پسرك تنها

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .

نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 11:2 توسط پسرک تنها| |

 

کفش من خسته نشو مقصد همین دورو براس

کفش من غصه نخور خدا همیشه اون بالاس

 

کفش من خاکی شدی خوب میدونم ، مثل دلم

خسته و داغونو خیس، آخه از کدوم بگم ؟

 

عمریه همنفسه هر چی سواره بی کسه

خودشو گول میزنه که شاید اون روز برسه

 

روزی که دنیا فقط پر از خوبی باشه و بس

روزی که کنده بشن از تو دلامون خارو خس

 

آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی

ولی تا رسیدنش باید همینجور بسوزی

 

کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده

آخه هیچکس پاهاش از سنگریزه ها نرنجیده

 

کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم

لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم

 

کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی

خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی


 


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 21:24 توسط پسرک تنها| |

خداحافظ همين حالا، همين حالا كه من تنهام
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده اس
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ


نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 21:38 توسط پسرک تنها| |

 

از اول هم من و تو ما نبوديم
من و تو مال يه دنيا نبوديم
از اول هم تو اون سردرگمي ها
ميگفتيم باهميم اما نبوديم
تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقد تكراري نباشيم
تمومش كن تا همينجا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم رها شيم
***********

تمومش كن ته اين جاده بسته
تهش ماييم كه قلبامون شكسته
بگو اينجا كجاي قصه ماست
نگا كن اول راهيم و خسته
نترس از اين كه حرفام دلنشين نيست
تموم سهم ما از عشق اين نيست
ما عشق اول هم بوديم اما
هميشه عشق اول بهترين نيست
****************

تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقد تكراري نباشيم
تمومش كن تا همينجا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم رها شيم
************
تمومش كن ته اين جاده بسته
تهش ماييم كه قلبامون شكسته
بگو اينجا كجاي قصه ماست
نگا كن اول راهيم و خسته
تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقد تكراري نباشيم
تمومش كن تا همينجا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم رها شيم
*************


نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:12 توسط پسرک تنها| |

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني 

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني

...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه .....

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:40 توسط پسرک تنها| |

آسمون ابراتو وردارو برو
ديگه تنها منو بگذارو برو
آسمون اخماتو وا کن آبي شو
آسمون آفتابي شو  آفتابي شو
آسمون غرقه به خونه دل من
آسمون دشت جنونه دل من
تک و تنها توي دنياي بزرگ
آسمون بي هم زبونه دل من
آسمون مرده ديگه مهر و وفا
بزم ما پر شده از رنگ و ريا
نه محبت مي شه پيدا نه صفا
آسمون قهر ديگه از ما خدا
آسمون کاشکي که مي شد بپرم
تو دله آبي تو خونه کنم
کاشکي مي شد مثال ابراي تو
زار زار گريه مستونه کنم
زار زار گريه مستونه کنم
آسمون ابراتو وردارو برو
ديگه تنها منو بگذارو برو
آسمون اخماتو وا کن آبي شو
آسمون آفتابي شو  آفتابي شو

پسرك تنها

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 15:0 توسط پسرک تنها| |

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

           بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...


mehalood1.jpg

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:58 توسط پسرک تنها| |

نكنه هجوم ابر ها ، تو رو هم از ما بگيره
 
 
ستاره براي بودن  ديگه فردا خيلي ديره
 
 
حالا كه خورشيد طلسمِ قلعه ي سنگي خوابه
 
 
تو نگو عشق ها دروغه ، تو نگو دنيا سرابه
 
 
با كدوم بهونه بايد شب و از توو كوچه دزديد
 
 
گل سرخ عاشقي رو به غريبه ها نبخشيد
 
 
ستاره ، همه غرورم ، پيش كش ناز تو باشه
 
 
 
تو بمون تا چشماي من با سپيدي آشنا شه
 
 
من اگه اسير خاكم ، تو كه جات تو آسمونه
 
 
دلخوشم به اين كه هر شب تو بياي روو بوم خونه
 
 
همنشين ابر و ماهي ، توي اون همه سياهي
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:54 توسط پسرک تنها| |

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 16:20 توسط پسرک تنها| |

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را

با او بگو حکایت شب زنده داری ام

 

با اوبگو چه می کشم از درد اشتیاق

شاید وفا کند بشتابد به یاریم

 

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین

آگه شود از رنج من و عشق پاک من

 

با او بگو که مهر تو از دل نمی رود

هر چند بسته مرگ کمربرهلاک من

 

ای شعر من بگو که جدایی چه می کند

کاری بکن که در دل سنگیش اثر کند

 

ای چنگ غم که از تو به جزء ناله برنخواست

راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

 

ای روشنان عالم بالا ستاره ها!

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید

 

یا جان من زمن بستانید بی درنگ

یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

 

آخر اگر پرستش او شد گناه من

عذر گناه من همه چشمان مست اوست

 

تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من

او هستی من است که آینده دست اوست

 

عمری مرا به مهرو وفا آزموده است

داند من آن نیم که کنم رو به هر دری

 

او نیز مایل است به عهدی وفاکند

اما اگر خدا بخواهد عمر دیگری!




نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 15:58 توسط پسرک تنها| |


:قالبساز: :بهاربیست:

کدها
ثبت نام در سیستم پرداخت به ازاء کلیک تبلیغات گستر Java link
لینک باکس گوگل kod link bax link box box